در حال بارگذاری ...

سیاست گذاری متمرکز، مدیریت نیمه متمرکز، اجرای گسترده

دکتر آریا الستی*
 

 تنظیم سند راهبردی در کشور در امور نخبگان در تاریخ 89/11/24 به فرمان مقام معظم رهبری آغاز شد. شورای عالی انقلاب فرهنگی تنظیم این سند را بر عهده بنیاد ملی نخبگان گذاشت. تدوین پیش نویس این سند یکسال در بنیاد به طول انجامید و در اسفند 90 به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه شد. بعد از 6 ماه بررسی و اعمال برخی تغییرات سرانجام در مهر 91، کلیات این سند به تصویب شورا رسید و در آبان ماه همان سال توسط رئیس جمهور ابلاغ شد.

توجه خاص کشور به امور نخبگان برآمده از آموزه های انقلاب اسلامی است. آموزه هایی که مسیر پیشرفت کشور را از راه علم وفناوری و فرهنگ می داند که البته همه این ها در ذیل دین مبین اسلام است. مسیر پیشرفت که در نظام اسلامی ترسیم شده است با دیگر کشورها متفاوت است. برای پیشرفت کشور و رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی باید در این مسیر حرکت کنیم که البته برای طی هرچه بهتر این مسیر به افراد پیشرو و پیشبر نیاز داریم. نیاز به افرادی داریم که نه تنها خودشان پیشرو هستند بلکه دیگران را نیز به حرکت رو به جلو تحریک کنند.

دلیل تنظیم این سند کشف، توانمندسازی و فراهم کردن بستر مناسب برای تاثیرگذاری همین افراد پیشبر است. یکی از شرایط تحقق چنین هدفی این است که شایسته سالاری باید در تمام شئونات جامعه شکل بگیرد مخصوصا در حوزه ی علم و فناوری و فرهنگ. افراد پیشرو و پیشبر باید درچارچوب گفتمان انقلاب اسلامی و در بستر فرهنگی این جامعه رشد یابند. با این شرایط فرد پیشبر همان نخبه خواهد بود. افرادی که از مهارت، استعداد، تجربه و توانایی لازم برخوردار هستند و با پشتکار نه تنها خود بلکه جامعه خود را به سوی رشد و تعالی به حرکت درمی آورند. نخبه علاوه بر یافتن راه می تواند راه را نشان دهد. در این میان باید به دو نکته باید توجه کرد؛ اول توانایی این افراد در پیشبری جامعه و دوم پذیرش آنان از سوی جامعه ی حوزه ی تخصصی مربوطه.

بنابراین حتی اگر کسی به مدارج بالای علمی و یا تخصصی دست یابد و از مهارت؛ پشتکارو استعداد خوبی نیز برخوردار شود، الزاما نخبه نیست. نخبه کسی است که علاوه بر داشتن تمام این خصوصیات امکان اثرگذاری اجتماعی، ملی و حتی بین المللی را داشته باشد. متخصص و خبره شدن به دو عامل استعداد، که امری است خدادادی و تلاش و کسب مهارت که امری است اکتسابی بستگی دارد؛ حال اگر به این دو عامل اثرگذاری هماهنگ با اهداف جامعه برگزیدگی را اضافه کنیم، می توانیم آن فرد را نخبه بنامیم.

نخبه یک ویژگی اقلیمی و بومی دارد. یک فرد متخصص در همه جهان به عنوان متخصص شناخته می شود اما آنچه او را به نخبه تبدیل می کند هماهنگی فرهنگی، فکری و آرمانی او با جامعه ای است که در آن زندگی می کند. در جامعه ما این فرهنگ برآمده از آموزه های اسلامی-ایرانی است. با اعتقاد و عمل به همین آموزه ها است که فرد متخصص در این جامعه مورد اعتماد مردم قرار می گیرد. این تعریف نه تنها در علوم تجربی که در هنر و ادب نیز مصداق دارد؛ به عنوان مثال یک نویسنده در یک کشور خارجی که کتاب هایش با فرهنگ ما همخوانی دارد، گرچه در یک کشور غیرایرانی زندگی می کند، اما در جامعه ما به عنوان یک نخبه شناخته می شود. در واقع او یک متخصص است که در فرهنگ جامعه ما پذیرفته شده است و مردم ایران پذیرفته اند که نویسندگان شان از او اثر بپذیرند. در ادبیات نیز سعدی یک نخبه است، و حتی افرادی که از سواد کافی برخوردار نیستند اشعار و حکمت های او را می دانند. یعنی سعدی در راستای اهداف یک ملت اثرگذاری مستقیم داشته است، در نتیجه سعدی یک نخبه ایرانی است.

مجموعه نخبگان واستعدادهای برتر باید پویا باشد، باید تولید کند و این نیازمند یک نظام علمی متفکر و باهوش است. در جوامعی که به لحاظ نظام اجتماعی پیشرفته هستند، نیازی به بنیاد نخبگان ندارند چرا که نخبه در این نظام شکل یافته، خود بخود شناسایی و توانمند می شود و در نهایت برای تاثیرگذاری در جهت اهداف آن ملت در جایگاه مناسب قرار می گیرد. ما هنوز به نظام اجتماعی مطلوب و متناسب با اهدافمان نرسیده ایم و برای رسیدن به آن نیازمند تحول هستیم. وجود پیشبر هایی که با فرهنگ و آرمان های جامعه هم دل و هم نوا باشند، لازمه این تحول بزرگ است. بنیاد ملی نخبگان به صورت خاص این وظیفه را دارد که از وجود چنین نخبگانی و پیشبرانی که قدرت مدیریت این تحول را دارند اطمینان حاصل کند و پس از شناسایی آنان زمینه را برای نقش آفرینیشان فراهم کند. از طرف دیگر بنیاد وظیفه دارد از ظرفیت های ملی استفاده کند و نوجوانان وجوانان با استعداد در حوزه های مختلف را بهنگام شناسایی کرده و ضمن هدایت آنان به سمت حوزه های استعدادی از آنان حمایت های مادی و معنوی کرده و به سوی مرزهای نخبگی سوق دهد به همین دلیل  حوزه کار بنیاد ملی نخبگان، صاحبان استعدادهای برتر و نخبگان اثرگذار است که این مجموعه را اجتماع نخبگان می نامند. برای تسهیل رسیدن گروه و فرد مستعد به مرز نخبه گی باید از آن حمایت کرد تا در نهایت پس از رسیدن به درجه نخبه گی بتوانند اثر گذاری مناسب داشته باشند.

بعد از گذشت 4 سال از فعالیت بنیاد ملی نخبگان و اساسنامه خوبی که شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رساند، با بررسی های انجام شده به این نتیجه رسیدیم که هنوز تا رسیدن به اهداف بنیاد ملی فاصله بسیاری داریم بدین ترتیب نیاز به بازنگری و ارزیابی جدی احساس شد.

در تاریخ 24/11/89 و در جلسه رهبر معظم انقلاب با سران سه قوه، دغدغه هایی مطرح شد. ایشان فرمودند برای رسیدن به حالت مطلوب باید در ابتدا اهداف را به صورت شفاف بیان کنیم و این اهداف باید برای همه یکسان باشد. سپس باید به راه کارهایی برسیم که با هم در تناقض نباشد که این نیازمند یک هماهنگی ملی است و نیاز به تدوین یک سند دارد. بعد از آن و با فرمان رهبری ستاد تدوین سند در بنیاد ملی تشکیل شد. در ذیل این ستاد نیز کمیته نگارش بوجود آمد. این مجموعه با استفاده از روش چرخه سیاستگذاری و انجام مطالعات گسترده کتابخانه ای، مطالعات و مشاهدات میدانی، انجام مصاحبه های نیمه ساختار یافته، هم اندیشی و نشست های گوناگون، انجام پژوهش های جدید نهایتا پیش نویس پیشنهادی سند را در اسفند 90 تقدیم شورای عالی انقلاب فرهنگی کرد و شورا نیز بعد از 6 ماه بررسی و اصلاح سند، آن را در مهر 91 به تصویب رساند و در آبان 91 توسط رئیس جمهور ابلاغ شد.

در گذشته برای حل برخی مشکلات در حوزه نخبگان رویکردهای متفاوتی در دستگاه های مختلف اتخاذ می شد و همین تفاوت باعث صفر شدن برآیند نتیجه این فعالیت ها می ‍ شد و چون تلاش برای حل یک چالش بر مبنای یک تفکر خاص و در یک راستا نبوده است. مطالعات زیادی روی فعالیت های انجام شده تا آن زمان آغاز شد. تمام کتابها و مقالات و حتی رساله های دکتری در این زمینه مورد بررسی قرار گرفت، جلسات بسیاری با حضور صاحب نظران برگزار شد و جملات این افراد تجزیه و تحلیل شد و نکات بسیار خوبی از آن استخراج شد. مطالعات بسیاری نیز روی احادیث ائمه اطهار(ع) در باب نخبگان و جایگاه آنان در جامعه اسلامی، نگاه ویژه به نخبگان و ارتباط آن با عدالت اجتماعی انجام شد. مطالعه تجربیات ملل دیگر چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی نیز از جمله  فعالیت های ما بود. در مرحله آخر دستاوردها و تجربیات بنیاد در5 سال گذشته مورد واکاوی و تحقیق دقیق قرار گرفت.

یکی از مراحل مهم کار، استخراج دو قطبی هایی در رویکردها و راه حل های غلبه بر چالش ها بود به عنوان مثال در عرصه کشف استعداد دو نظریه وجود داشت، برخی معتقد هستند باید از ابتدا برچسب نخبه بودن، استعداد برتر واستعداد درخشان بودن به کودک زده شود تا بدین ترتیب دراوایجاد انگیزه مضاعف شود اما برخی دیگر بر این باور هستند که بر چسب زنی و اثرات بسیار سوء تربیتی دارد. یا مثال دیگر اینکه برای پرورش استعدادهای درخشان به دلیل کمبود منابع کشور باید آنا را در محیط های ویژه و خاص و جدا از سایرین پرورش داد برخی دیگر معتقد هستند چون نخبه در بستر جامعه شکل می گیرد، جدا کردن فرد مستعد به او، از جامعه با اصول تربیتی و پرورشی نخبگان در تناقض است. این دو تا از نمونه های دو قطبی بود که به دلیل عدم وجود تعریف واحد از نخبه بوجود آمده بود. یا اینکه برخی معتقد برحمایت های مالی بودند و برخی دیگر معتقد به رویکردهای توانمندسازی. چون تعریف‎ های مختلفی وجود داشت، برخوردهای متفاوت و بعضا متناقضی نیز با این فرد نخبه و یا مستعد برتر صورت می گرفت. آنچه مهم بود برطرف شدن همین تناقض ها بود. باید در ابتدا به تعریف واحدی از نخبه می رسیدیم و بعد طبق آن تعریف به برخوردهای واحد دست پیدا می کردیم. 

مجموعه این چالش ها و رویکردهای انتخابی تدوین شد و بر مبنای این رویکردها اهدافی ترسیم شد. 5 راهبرد کلان که در ذیل آن 12 راهبرد ملی قرار داشت و در ذیل این راهبردهای ملی نیز 70 اقدام ملی در زمینه های مختلف پیشنهاد شد. این مجموعه به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه شد و در آنجا با یک سری تغییرات تکمیلی به تصویب رسید. این سند بسیار منسجم و با رویکردهای هماهنگ در موضوعات مختلف است.

در مقدمه این سند دلیل و روش تبیین وتدوین آن آمده است. در فصل اول مجموعه ای از واژگان تعریف شده است تا بتوانیم به تعریف واحد برسیم. در فصل دوم اهداف کلان نوشته شده است. یعنی هدف از این همه تلاش چیست و فرد مستعد پس از طی این مسیر به چه جایگاهی خواهد رسید. طبق این سند، بنیاد باید در مسیر اهداف اصلی که در سند آمده است گام بردارد.

فصل سوم راهبرد های کلان است. راهبرد کلان 1 در شناسایی و هدایت است و عمده مشکلات و چالشها را در زمینه شناسایی نخبگان و چگونگی و مدل برخورد و هدایت آنان آمده است. راهبرد کلان 2 در راستای حمایت ها است. البته حمایت در جهت توانمند سازی و فراهم کردن بستر برای رشد نخبگان واستعدادهای برتر. راهبرد کلان 3 زمینه سازی برای اثرگذاری نخبگان درحوزه های مختلف است. نظام نخبگانی باید سیاست گذاری و مدیریت واحد داشته باشد اما اجرا باید گسترده باشد. به عبارت دیگر تمام نهادها باید خود را در حوزه نخبگان با بنیاد ملی نخبگان هماهنگ کنند. سیاست گذاری متمرکز، مدیریت نیمه متمرکز، اجرای گسترده! رویکرد انتخابی این سند در ارتقاء نظام نخبگانی است. برای رسیدن به این حالت مطلوب نیازمند اقداماتی هستیم که در راهبرد کلان 4 آمده است. نکته بسیار مهم تعریف مسیر نخبگی است که به دوران جوانی و شکوفایی استعداد برتر تا رسیدن به جایگاه نخبگی و اثرگذاری اجتماعی اتلاق می شود. این مسیر باید در فضا و محیطی متناسب با آرمان های ملی و در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی قرار بگیرد و این مهم نیازمند زیرساخت فرهنگی مناسب است. همچنین امکانات پژوهشی و حتی یک سری ارتباطات ملی و بین المللی که برای پیشرفت در مسیر نخبگی لازم است. تمام این مباحث در راهبرد کلان 5 گردآوری شده است. در واقع راهبرد کلان 5 یک راهبرد زیرساختی است.

در فصل 4 به بنیاد این وظیفه داده شده است که در جهت اجرایی سازی این سند گام بردارد. البته اجرای 70 اقدام سند نیازمند یک حرکت ملی است اما اجرایی سازی آن بر عهده بنیاد است. بنیاد در واقع مرجع آشنایی و هماهنگی نهادهای مختلف با گفتمان سند است تا بتوانند سیاست های واحد را اتخاذ کنند و برنامه های آن را در جهت حرکت کلی سند طراحی کنند.

در پیوست 2 چالش های عمده که در 7 محور اصلی جمع‍ آوری شده است. در پیوست 1 رویکرد سند برای هر یک از این چالش ها تبیین شده است. یعنی برای حل این چالش ها فقط راه حل هایی قابل طرح و اجرا است که فرق این بایدها و نبایدها است. اینها یعنی اصول اساسی حاکم بر سند؛ که در 10 محور اصلی مطرح شده است.

در این سند بخش اقدامات کاملا پویا است یعنی قابل اضافه و یا کم شدن است اما پیوست ها قابل تغییر نیست. برای طرح هر راه حل و اقدام باید آن را با پیوست محک زد. پیوست یک متر و میزان سند است. به عنوان مثال در این سند به جای رویکرد شخص محور، رویکرد نهاد محور مطرح شده است. به عبارت دیگر ما به سمت و سوی نهادهای نخبه پرور در حرکت هستیم و اقدامات پیشنهادی نیز نباید نگاه فردگرایانه داشته باشد.                           

*رئیس ستاد اجرایی سازی سند راهبردی کشور در امور نخبگان




نظرات کاربران